کلبه ما

سلام بر کسانی که  در پس تمام دردهای هر روز، کمی امید به رهایی  میان دلهایشان کاشته‌اند ✨   🌿

دلتنگی که می آید

به این سادگی ها نمی رود

پی کارش

نه با حرف،

نه با شعر..…

دلتنگم و دیدار تو

درمان من است...

___________________________________

وقتی نوشته های سال ۸۶تا ۹۰ رو میبینم ، میبینم که اون زمون دلم تنگِ دوران بچگی بوده

الان دلتنگ اون زمون هستم که تازه وبلاگ داشتم یعنی سال ۹۰ چند سال دیگه حسرت این دوران

چرا ما اینطوری هستیم ؟؟؟

چرا از الانمون لذت نمیبریم

میشه توضیح بده یکی بهم ؟؟؟؟؟

چرا واقعا چراا ؟؟؟. 🤔😔😞😣😣😣😣


 
+ |چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۱ | 23:42 |حامد |

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر از گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته، به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.

او جلوی یک مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود …

👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼


ادامه مطلب
 
+ |یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱ | 10:15 |حامد |

سلام باران

در بیایان سوزان تنهایی و مشوش از همه افکارم ،به سمت جنوب و پشت به زادگاهم روان شده ام.

هر قدم که جلو میروم بادها رد پایم را پاک و گرما حس حرکتم را میسوزانند....

باران ،اینجا نه راه است ،نه راهبر و نه راهدار ،شاید معراج درست در همین نقطه باشد....

راه سخت و دشوار است،سرابها فراوانند،گرگها قصد دریدن دارند و دزدها در کمین....

باران کجای راه ایستاده ایی؟ایمان دارم که هستی و من فقط سمت تو را نمی دانم

پا به پای نرفتن صبوری میکنم ،صبوری میکنم تا نور،تا منور ،تا راه خسته از صبوریم آرام گیرد

درست وقت صبوری نور ها را می بینم و تو را باران ،ببین پس از بارش های فراوان آسمان را چه زیبا به رنگ کشیده ایی.......و من سرخوش از همه مهربانی هایت حاضر در حضورت....

باران مهربانم ، می خواهم باشـــــــــــم اما :

رهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

منبع:

اسپریچو


 
+ |جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ | 2:0 |حامد |

به حباب نــــــــــــــــــــــــــگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شــــــــــــــادی که گذشت

غصــــــــــــــــــــه هـــــــــــــــــــــــــــــــــــم میگذرد

آنچنان کـــــــــــــــــــــه فقط خاطره ای خواهد ماند


 
+ |چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۱ | 8:30 |حامد |

سلام باران

میخواهم از کوچه های جهنم عبور کنم به سمت بهشت ،به سمت هر چه خوب........

به بهشت که رسیدم فریاد میزنم آهای فرشته ها خدا را ندیده اید.......خدای خوب.......همان مهربان

برایش پیغامی دارم پر از مهر از ته واژه های سکوت ......از ته لحظه های پر درد.........

نترس باران ،نترس ،فقط ببار و بباران درست از جنس بهار ،از ته دل های پر عشق ......

راستی ،عذاب آسمانی را هم باور نکن ،تو که بباری و خدا هم باشد همه چیز مهر است و مهربانی

حالا می نشینیم کنار نهر روان درست وسط بهشت

و ما میدانیم که حقیقتا خدا خواهد آمد...........

شاید هم فریاد بزنیم ، آهای خــــــــــــــــــــــــــــــــــدا میشنوی مرا .

باران بیا زلال شویم ،گمانم امروز خدا ما را بخواند و دیگر هیچ اجابتی لازم نیست

خدا یا می دانی که با همه سکوتش درد دارد ............برایش کمی مهر میخواهم ،کمی مهربانی،کمی تحمل

باران برایش به ارمغان خواهد برد سلام تو را

منبع :

اسپریچو..........


 
+ |پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۱ | 17:51 |حامد |

اونــی کـه واقـعـا دوسـِت داشـتـه بـاشـه ..

شـایـد اذیـتـت کـنـه..

ولـی هـیـچ وقــت عـذابـت نـمـیـده..

شـایـد چـنـد روزی هـم حـالـتـو نـپـرسـه ..

ولـی هـمـه حـواسـش پـیـشِ تــوئـه..

شـایـد بـاهـات قــهـر کـنـه ..

ولـی هـیـچ وقـت

راحــت ازت دل نـمـی کـــَنــــــــــه !!!


 
+ |چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۱ | 5:42 |حامد |

میون این همه کوچه که به هم پیوسته

کوچه قدیمی ما کوچه بن بسته

دیوار کاهگلی یه باغ خشک

که پر از شعرهای یادگاریه

مونده بین ما و اون رود بزرگ

که همیشه مثل بودن جاریه

صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست

این صدا لالایی خواب خوب بچه‌هاست

کوچه اما هرچی هست کوچه خاطره‌هاست

اگه تشنه است اگه خشک مال ماست کوچه ماست

توی این کوچه به دنیا اومدیم توی این کوچه داریم پا می‌گیریم

یه روز هم مثل پدربزرگ باید تو همین کوچه بن بست بمیریم

اما ما عاشق رودیم مگه نه نمی‌تونیم پشت دیوار بمونیم

ما یه عمره تشنه بودیم مگه نه نباید آیه حسرت بخونیم

میون اینهمه کوچه که به هم پیوسته

کوچه قدیمی ما کوچه بن‌بسته

دست خسته‌ا‌م رو بگیر تا دیوار گلی رو خراب کنیم

یه روزی هر روزی باشه دیر و زود

می‌رسیم با هم به اون رود بزرگ

می‌رسیم با هم به اون رود بزرگ

تنهای تشنه‌مون رو، تنهای تشنه‌مون رو

می‌زنیم به پاکی زلال رود

پاکی زلال رود

دست خسته‌ا‌م رو بگیر

دست خسته‌ا‌م رو بگیر

تا دیوار گلی رو خراب کنیم

دست خسته‌ا‌م رو بگیر

میون اینهمه کوچه که به هم پیوسته

کوچه قدیمی ما کوچه بن‌بسته


 
+ |پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ | 2:52 |حامد |

پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده !

کاش همه انسانها مثل پاییز باشن

تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن

یعنی بعد چند وقت گرد و خاک کردما

حال کنین


 
+ |دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱ | 6:42 |حامد |

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند؛

همان ها که برای همه لبخند دارند؛

آدم های ساده را دوست دارم؛

بوی ناب آدمیّت می دهند...


 
+ |یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱ | 9:18 |حامد |