رهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
سلام باران
در بیایان سوزان تنهایی و مشوش از همه افکارم ،به سمت جنوب و پشت به زادگاهم روان شده ام.
هر قدم که جلو میروم بادها رد پایم را پاک و گرما حس حرکتم را میسوزانند....
باران ،اینجا نه راه است ،نه راهبر و نه راهدار ،شاید معراج درست در همین نقطه باشد....
راه سخت و دشوار است،سرابها فراوانند،گرگها قصد دریدن دارند و دزدها در کمین....
باران کجای راه ایستاده ایی؟ایمان دارم که هستی و من فقط سمت تو را نمی دانم
پا به پای نرفتن صبوری میکنم ،صبوری میکنم تا نور،تا منور ،تا راه خسته از صبوریم آرام گیرد
درست وقت صبوری نور ها را می بینم و تو را باران ،ببین پس از بارش های فراوان آسمان را چه زیبا به رنگ کشیده ایی.......و من سرخوش از همه مهربانی هایت حاضر در حضورت....
باران مهربانم ، می خواهم باشـــــــــــم اما :
رهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
منبع: